نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392 توسط farda2 |
ارسال نظر(0)




قصه ی ساحل و دریا غزلی دیرین است.
موج وحشی طلب و خواسته اش تمکین است.
گرچه ساحل ز لب آب عنان داده زه دست.
لیک درباره ی دریا هدفش تسکین است.
خوش بحال لب دریا که همه با لب او.
دفتر خاطرشان مثل شکر شیرین است.
از خجالت رخ مهتاب که افتاده برآب.
عاشقی گفت یقین کار لب پروین است.
موج در موج به دل ساحل غزل شد هنوز.
آب در فکر مد و جزر مرامش این است.